خدا - 1
خدا چیست؟ پرسشی که انسان در طول زندگی اش بارها با آن مواجه میشود. مثل من که چندی پیش دوباره با آن مواجه شدم.
جوابهای زیادی برای این پرسش آمده. احتمالا اگر از کسی این سؤال را بپرسید پاسخهایی از منابع مختلف مانند آیه های قرآنی، احادیث، اشعار شاعران و شاید دریافتهای درونی وی میشنوید. اگر فرد سؤال شونده دارای ذهن اندکی پیچیده تر باشد احتمالا تعاریف عجیب و بدیعی به شما ارائه خواهد کرد. مثلا آخرین تعریفی که از این نوع شنیدم این بود:"خدا دایره ای است به مرکز همه چیز و محیط هیچ چیز!!!".
کوتاه سخن آنکه اگر از هر انسانی این سؤال را بپرسید احتمالا جوابی در تعریف وشناساندن آن به شما خواهد داشت هر چند اگر بگوید: "اصلا خدایی در کار نیست!". همانطور که امام صادق(ع) پاسخهایی در قالب بیان صفات(الهی) به مادیون زمان خود میداده است.
ولی باز این پرسش در گوشمان مانند وزوز زنبوری ما را آزار میدهد. بالاخره خدا چیست؟
بگذارید بگویم که هرتعریف، هر جمله و هر بیانی که از خدا شنیدید یا خواندید جز خرافات و افسانه چیزی نیست. خدا را در هیچ کتابی نباید جستجو کرد خدا را در هیچ سخنی نمیتوان درک کرد حتی امام صادق نیز به شما نمیتواند کمک کند که قرآن نیز نخواهد توانست (بحث ایجاد انگیزه جداست). چرا؟
دلیل آن در طبیعت انسان نهفته است.س
فرض کنید شخصی با شما از چیزی سخن می گوید که شما کوچکترین اطلاعی از ماهیت و حتی وجود آن ندارید. به قول هیوم آنرا تجربه نکردید. آن شخص تنها با بیان صفاتی از آن و احتمالا تعاریفی سعی در شناساندن آن چیز به شما میکند. در این لحظه چه میکنید، اگر تمایل به درک آن دارید؟ خیلی واضح است. در این لحظه شما سعی به ساختن و تصور کردن آن چیز در ذهن خود میکنید. با استفاده از حواس و ادراکات خود، با استفاده از تخیل خود که بطور مستقیم با دستگاه ادراکی شما در ارتباط است. با استفاده از بایگانی ادراکات و احساسات خود با توجه به آنچه می شنوید از صفات آن چیز که آن شخص به شما می گوید. در تصور خدا نیز اینگونه عمل می کنیم. با کوچکترین اشاره و لفظی سعی در ساختن وتصور کردن خدا در خود میکنیم. به راستی تصور خدا با ادراکات و احساسات بشری تا چه حد قابل اطمینان است؟ پاسخ اینجا نیز واضح است؛ هیچ. اصولا چه نیازی به تعریف خدا وجود دارد؟ اصولا پرسیدن این سؤال که خدا چیست چه نیازی است؟ و چرا انسان خواه نا خواه در پی پاسخ گرفتن این پرسش است؟
جوابهای زیادی برای این پرسش آمده. احتمالا اگر از کسی این سؤال را بپرسید پاسخهایی از منابع مختلف مانند آیه های قرآنی، احادیث، اشعار شاعران و شاید دریافتهای درونی وی میشنوید. اگر فرد سؤال شونده دارای ذهن اندکی پیچیده تر باشد احتمالا تعاریف عجیب و بدیعی به شما ارائه خواهد کرد. مثلا آخرین تعریفی که از این نوع شنیدم این بود:"خدا دایره ای است به مرکز همه چیز و محیط هیچ چیز!!!".
کوتاه سخن آنکه اگر از هر انسانی این سؤال را بپرسید احتمالا جوابی در تعریف وشناساندن آن به شما خواهد داشت هر چند اگر بگوید: "اصلا خدایی در کار نیست!". همانطور که امام صادق(ع) پاسخهایی در قالب بیان صفات(الهی) به مادیون زمان خود میداده است.
ولی باز این پرسش در گوشمان مانند وزوز زنبوری ما را آزار میدهد. بالاخره خدا چیست؟
بگذارید بگویم که هرتعریف، هر جمله و هر بیانی که از خدا شنیدید یا خواندید جز خرافات و افسانه چیزی نیست. خدا را در هیچ کتابی نباید جستجو کرد خدا را در هیچ سخنی نمیتوان درک کرد حتی امام صادق نیز به شما نمیتواند کمک کند که قرآن نیز نخواهد توانست (بحث ایجاد انگیزه جداست). چرا؟
دلیل آن در طبیعت انسان نهفته است.س
فرض کنید شخصی با شما از چیزی سخن می گوید که شما کوچکترین اطلاعی از ماهیت و حتی وجود آن ندارید. به قول هیوم آنرا تجربه نکردید. آن شخص تنها با بیان صفاتی از آن و احتمالا تعاریفی سعی در شناساندن آن چیز به شما میکند. در این لحظه چه میکنید، اگر تمایل به درک آن دارید؟ خیلی واضح است. در این لحظه شما سعی به ساختن و تصور کردن آن چیز در ذهن خود میکنید. با استفاده از حواس و ادراکات خود، با استفاده از تخیل خود که بطور مستقیم با دستگاه ادراکی شما در ارتباط است. با استفاده از بایگانی ادراکات و احساسات خود با توجه به آنچه می شنوید از صفات آن چیز که آن شخص به شما می گوید. در تصور خدا نیز اینگونه عمل می کنیم. با کوچکترین اشاره و لفظی سعی در ساختن وتصور کردن خدا در خود میکنیم. به راستی تصور خدا با ادراکات و احساسات بشری تا چه حد قابل اطمینان است؟ پاسخ اینجا نیز واضح است؛ هیچ. اصولا چه نیازی به تعریف خدا وجود دارد؟ اصولا پرسیدن این سؤال که خدا چیست چه نیازی است؟ و چرا انسان خواه نا خواه در پی پاسخ گرفتن این پرسش است؟
بیست و هشتم اردیبهشت 1385 جلالی، ساعت 15:58
|